تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٦٠
به تعبير ديگر آنها قسمتى از گوشتهاى پاكيزه و حلال را طبق خرافات و موهوماتى بر خود تحريم مىكردند، اما در عوض به هنگام كمبود غذا از گوشت آلوده مردار يا خوك و يا خون استفاده مىكردند! قرآن به آنها اعلام مىكند: اينها براى شما حرام است نه آنها (و اين است معنى «حصر اضافى»).
و از آنجا كه گاه ضرورتهائى پيش مىآيد كه انسان براى حفظ جان خويش مجبور به استفاده از بعضى از غذاهاى حرام مىشود، قرآن در ذيل آيه آن را استثناء كرده مىفرمايد: «ولى كسى كه مجبور شود (براى نجات جان خويش از مرگ) از آنها بخورد، گناهى بر او نيست، به شرط اين كه ستمگر و متجاوز نباشد»! «فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ».
به اين ترتيب، براى اين كه اضطرار بهانه و دستاويزى براى زياده روى در خوردن غذاهاى حرام نشود، با دو كلمه «غَيْرَ باغٍ» و «لا عادٍ» گوشزد مىكند كه:
اين اجازه تنها براى كسانى است كه خواهان لذت از خوردن اين محرمات نباشند، و از مقدار لازم كه براى نجات از مرگ ضرورى است تجاوز نكنند، (باغ و عاد در اصل باغى و عادى بوده، «باغى» از ماده «بغى» به معنى طلب كردن است، و در اينجا منظور طلب كردن لذت است و «عادى» به معنى متجاوز مىباشد، يعنى متجاوز از حد ضرورت).
تفسير ديگرى براى جمله «غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ» ذكر شده است كه با معنى اول تضادى ندارد، و ممكن است هر دو با هم در مفهوم آيه جمع باشند و آن اين است:
با توجه به اين كه يكى از معانى «بغى» ظلم و ستم است، منظور اين است كه اجازه خوردن گوشتهاى حرام مخصوص كسانى است كه سفر آنها سفر ستم و گناه نباشد (بايد توجه داشت اضطرار و اجبار معمولًا در سفرهائى نظير سفرهاى آن زمان حاصل مىشد كه قافلهها در بيابان مىماندند و يا راه را گم مىكردند).