تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٩
در سال ١٣٤٤ فقهاى «مدينه» كه در دستگاه حكومت نفوذ داشتند فتوا به انهدام تمام قبور بزرگان اسلام در حجاز دادند و در روز هشتم شوال اين حكم تنفيذ گرديد و همه قبور را يكى پس از ديگرى به جز قبر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ويران كردند كه آن هم به خاطر ترس از خشم عمومى مسلمين مستثنى شد.
روى هم رفته پيروان اين مكتب همانند خود محمّد بن عبد الوهاب افرادى خشن، غير قابل انعطاف، يكدنده، قشرى و متعصباند و بيش از آنچه روى منطق تكيه مىكنند، شدت عمل و خشونت به خرج مىدهند، و دانسته يا نادانسته مسائل اسلامى را خلاصه در مبارزه با چند مسأله همانند موضوع:
شفاعت، زيارت قبور و توسل كرده، و عملًا مردم را از مباحث مهم اجتماعى اسلام، مخصوصاً آنچه مربوط به عدالت اجتماعى و محو آثار استعمار و مبارزه منطقى با غلبه روح مادّىگرى و مكتبهاى الحادى است، دور نگه داشتهاند.
به همين دليل، در محيط فكرى آنها هيچ گونه سخنى از اين مسائل مطرح نيست و در يك حال بىخبرى وحشتناك نسبت به مسائل روز به سر مىبرند.
در هر صورت آنها در مورد مسأله شفاعت چنين مىگويند: هيچ كس حق ندارد از پيامبر صلى الله عليه و آله شفاعت بطلبد، مثلًا بگويد: «يا مُحَمَّد إِشْفَع لِى عِنْدَ اللَّه»؛ زيرا خداوند مىگويد: «وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلاتَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً». «١»
در رساله «كشف الشبهات»، نوشته «محمّد بن عبد الوهاب» چنين مىخوانيم: «اگر كسى بگويد: ما مىدانيم خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله مقام شفاعت بخشيده و به اذن و فرمان او مىتواند شفاعت كند و چه مانعى دارد ما آنچه را كه خدا به او بخشيده از او تقاضا كنيم؟
در پاسخ مىگوئيم: درست است كه خدا به او مقام شفاعت داده ولى با اين