تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٣
و آدم گفت: زنى كه از براى بودن با من دادى او از آن درخت به من داد كه خوردم! ...
و خداوند خدا گفت كه اينك آدم نظر به «دانستن نيك و بد» چون يكى از ما شده است، پس حال مبادا كه دست خود را دراز كرده و هم از «درخت حيات» بگيرد و خورده دائماً زنده ماند!
پس از آن سبب خداوند خدا او را از باغ عدن راند، تا آن كه در زمينى كه از آن گرفته شده بود فلاحت نمايد! ...».
همان طور كه مشاهده فرموديد: اين «افسانه زننده» كه در «تورات» كنونى به عنوان يك واقعيت تاريخى آمده است علت اصلى اخراج آدم را از بهشت، و گناه بزرگ او را توجه به علم و دانش و دانستن نيك و بد مىداند.
و چنان چه آدم عليه السلام دست به «شجره نيك و بد» دراز نمىكرد تا ابد در جهل باقى مىماند تا آنجا كه حتى نداند برهنه بودن زشت و ناپسند است، و براى هميشه در بهشت باقى مىماند.
به اين ترتيب: مسلماً آدم عليه السلام نبايد از كار خود پشيمان شده باشد؛ زيرا از دست دادن بهشتى كه شرط بقاى در آن، ندانستن نيك و بد است، در برابر به دست آوردن علم و دانش، تجارت پر سودى محسوب مىگردد، چرا آدم از اين تجارت نگران و پشيمان باشد؟
بنابراين، افسانه «تورات» درست در نقطه مقابل قرآن كه ارزش مقام انسان و سرّ آفرينش او را در «علم الأسماء» معرفى كرده قرار دارد.
از اين گذشته، در افسانه مزبور، مطالب زننده عجيبى درباره خداوند و يا مخلوقات او ديده مىشود كه هر يك از ديگرى حيرتانگيزتر است و آن عبارت است از: