تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٦
ولى تفسير اول مناسبتر به نظر مىرسد.
پس از آن، در دنبال اين سخن مىفرمايد: «اما كسانى كه ايمان آوردهاند مىدانند آن مطلب حقى است از سوى پروردگارشان» «فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ».
آنها در پرتو ايمان و تقوا از لجاجت، عناد و كينهتوزى با حق دورند. و مىتوانند چهره حق را به خوبى ببينند، و منطق مثلهاى خدا را درك كنند.
«ولى آنها كه كافرند مىگويند: خدا چه منظورى از اين مثال داشته كه مايه تفرقه و اختلاف شده، گروهى را به وسيله آن هدايت كرده، و گروهى را گمراه»؟! «وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلًا يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً».
اين خود، دليل بر آن است كه اين مثلها از ناحيه خدا نيست؛ چرا كه اگر از ناحيه او بود همه آن را پذيرا مىشدند!!
ولى خداوند در يك جواب كوتاه و قاطع به آنها پاسخ مىگويد كه: «تنها فاسقان و گنهكارانى را كه دشمن حقاند به وسيله آن گمراه مىسازد» «وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقينَ».
بنابراين، تمام اين سخنان، سخنان خدا است و نور و هدايت است، چشم بينا مىخواهد كه از آن استفاده كند، و اگر اين كوردلان، به مخالفت و لجاج برمىخيزند، بر اثر نقصان و كمبود خودشان است، و گرنه در اين آيات الهى نقصى وجود ندارد. «١»
***