تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٢٥
تهديد و مذمتى كه در آيه مورد بحث، نسبت به كتمان كنندگان حق آمده در قرآن منحصر به فرد است، چرا چنين نباشد؟
مگر نه اين است كه اين عمل زشت مىتواند امتها و نسلهائى را در گمراهى نگه دارد؟ همان گونه كه اظهار حق مىتواند مايه نجات امتها بشود.
انسان فطرتاً خواهان حق است و آنها كه حق را كتمان مىكنند در واقع جامعه انسانى را از سير تكامل فطرى باز مىدارند.
اگر به هنگام ظهور اسلام و بعد از آن، دانشمندان يهود و نصارى در مورد بشارتهاى عهدين افشاگرى كامل كرده بودند و آنچه را در اين زمينه خود مىدانستند در اختيار ساير مردم مىگذاردند، ممكن بود در مدت كوتاهى هر سه ملت زير يك پرچم گرد آيند، و از بركات اين وحدت برخوردار شوند.
كتمان حق مسلماً منحصر به كتمان آيات خدا و نشانههاى نبوت نيست بلكه اخفاى هر چيزى كه مردم را مىتواند به واقعيتى برساند در مفهوم وسيع اين كلمه درج است.
حتى گاه سكوت در جائى كه بايد سخن گفت و افشاگرى كرد، مصداق كتمان حق مىشود، و اين در موردى است كه مردم نياز شديدى به درك واقعيتى دارند و دانشمندان آگاه مىتوانند با بيان حقيقت، اين نياز مبرم را برطرف سازند.
به تعبير ديگر، افشا كردن حقايق در مسائل مورد ابتلاى مردم، مشروط به سؤال نيست، و اين كه نويسنده تفسير «المنار» در ذيل آيه مورد بحث از بعضى نقل كرده: كتمان مخصوص جائى است كه سؤال از چيزى شود، درست به نظر نمىرسد.
به خصوص اين كه قرآن تنها از مسأله كتمان سخن نمىگويد، بلكه بيان و تبيين حقايق را نيز لازم مىشمرد، و همين اشتباه شايد سبب شده كه جمعى از