تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠١
آيا هيچ كس مىتواند چنين امر فوق العاده دقيق، ظريف و پر از اسرار را كه نيازمند به يك علم و قدرت فوق العاده است به طبيعت بىشعور كه خود فاقد حيات بوده است نسبت دهد؟
اينجا است كه مىگوئيم: پديده حيات در جهان طبيعت بزرگترين سند اثبات وجود خدا است كه پيرامون آن كتابها نگاشتهاند، و قرآن در آيه فوق مخصوصاً روى همين مسأله، تكيه كرده است، كه ما فعلًا با همين اشاره كوتاه از آن مىگذريم.
پس از يادآورى اين نعمت، دليل آشكار ديگرى را يادآور مىشود و آن مسأله «مرگ» است مىفرمايد: «سپس خداوند شما را مىميراند» «ثُمَّ يُميتُكُمْ».
انسان مىبيند اقوام، خويشان، بستگان و آشنايان يكى پس از ديگران مىميرند و جسد بىجان آنها زير خاكها مدفون مىشود، اينجا نيز جاى تفكر و انديشه است، چه كسى هستى را از آنها گرفت؟
اگر هستى آنها از خودشان بود، بايد جاودانى باشد، اين كه از آنها گرفته مىشود دليل بر اين است كه ديگرى به آنها بخشيده.
آرى آفريننده حيات، همان آفريننده مرگ است، چنان كه در آيه ٢ سوره «ملك» مىخوانيم: الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا: «او خدائى است كه حيات و مرگ را آفريده كه شما را در ميدان حسن عمل بيازمايد».
قرآن پس از ذكر اين دو دليل روشن بر وجود خدا، و آماده ساختن روح انسان براى مسائل ديگر، در دنباله اين بحث به ذكر مسأله معاد و زنده شدن پس از مرگ پرداخته، مىگويد: «سپس بار ديگر شما را زنده مىكند» «ثُمَّ يُحْييكُمْ».
البته اين زندگى پس از مرگ به هيچ وجه جاى تعجب نيست؛ چرا كه قبلًا