تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٣
اين صحنهها در حقيقت يك نوع شفاعت تكوينى در رستاخيز زندگى و حيات است، و اگر با اقتباس از اين الگو، نوعى از شفاعت در صحنه «تشريع» قائل شويم راه مستقيمى را پيش گرفتهايم كه توضيح آن را به زودى خواهيم خواند.
***
٣- مدارك شفاعت
اكنون به مدارك اصلى و دست اول در مورد مسأله شفاعت مىپردازيم:
در قرآن درباره مسأله «شفاعت» (به همين عنوان) حدود ٣٠ مورد بحث شده است (البته بحثها و اشارات ديگرى به اين مسأله بدون ذكر اين عنوان نيز ديده مىشود).
آياتى كه در قرآن پيرامون اين مسأله بحث مىكند در حقيقت به چند گروه تقسيم مىشود:
گروه اول- آياتى است كه به طور مطلق شفاعت را نفى مىكند مانند: «أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَة». «١»
و مانند: «وَ لايُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ». «٢»
در اين آيات راههاى متصور براى نجات مجرمان غير از ايمان و عمل صالح چه از طريق پرداختن عوض مادى، يا پيوند و سابقه دوستى، و يا مسأله شفاعت نفى شده است.
در مورد بعضى از مجرمان مىخوانيم: فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعينَ: «شفاعتِ شفاعتكنندگان به حال آنها سودى ندارد». «٣»