تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٦
يعنى نور ايمان و وحى، عالمگير است، در حالى كه نفاق اگر پرتوى هم داشته باشد تنها دايره كوچكى از اطراف خود را آن هم براى مدت كوتاهى روشن مىكند (ما حَوْلَهُ).
***
در مثال دوم قرآن صحنه زندگى آنها را به شكل ديگرى ترسيم مىنمايد:
شبى است تاريك و ظلمانى پرخوف و خطر، باران به شدت مىبارد، از كرانههاى افق، برق پرنورى مىجهد، صداى غرش وحشتزا و مهيب رعد، نزديك است پردههاى گوش را پاره كند، انسانى بىپناه در دل اين دشت وسيع و ظلمانى و پر از خطر، حيران و سرگردان مانده است، باران پر پشت، بدن او را مرطوب ساخته، نه پناهگاه مورد اطمينانى وجود دارد كه به آن پناه برد و نه ظلمت اجازه مىدهد گامى به سوى مقصد بردارد.
قرآن در يك عبارت كوتاه، حال چنين مسافر سرگردانى را بازگو مىكند مىفرمايد: «يا همانند بارانى كه در شب تاريك، توأم با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذرانى) ببارد» «أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ».
سپس اضافه مىكند: «آنها از ترس مرگ انگشتها را در گوش خود مىگذارند تا صداى وحشتانگيز صاعقهها را نشنوند» «يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ في آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ».
و در پايان آيه مىفرمايد: «و خداوند به كافران احاطه دارد» (و آنها هر كجا بروند در قبضه قدرت او هستند) «وَ اللَّهُ مُحيطٌ بِالْكافِرينَ».
***
برقها پى در پى بر صفحه آسمان تاريك جستن مىكند: «نور برق آن چنان خيره كننده است كه نزديك است چشمهاى آنها را بربايد» «يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ