تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٢
در جبهه مقابل، علاوه بر مشكلات جنگ و صدمههاى اقتصادى، خطر نابودى آنها را در بر داشت به ويژه اين كه عرب تمام قدرتش قبيله او بود و قبيلههاى آنها غالباً از آنان جدا شده بودند.
روى اين اصل، راه سومى انتخاب كردند، و آن اين كه ظاهراً مسلمان شوند و در خفا نقشه در هم شكستن اسلام را طرحريزى كنند.
كوتاه سخن اين كه بروز «نفاق» در يك اجتماع معمولًا معلول يكى از دو چيز است: نخست پيروزى و قدرت آئين انقلابى موجود و تسلط آن بر اجتماع.
و ديگر ضعف روحيه و فقدان شخصيت و شهامت كافى براى روياروئى با حوادث سخت.
***
٢- لزوم شناخت منافقين در هر جامعه
بدون شك، نفاق و منافق، مخصوص عصر پيامبر صلى الله عليه و آله نبوده است و در هر جامعهاى اين برنامه و گروه وجود دارند، منتها بايد بر اساس معيارهاى حساب شدهاى كه قرآن براى آنها به دست مىدهد شناسائى شوند، تا نتوانند زيان و يا خطرى ايجاد كنند، در آيات گذشته و همچنين سوره «منافقين» و روايات اسلامى نشانههاى مختلفى براى آنها ذكر شده است «١» از جمله:
١- هياهوى بسيار و ادعاهاى بزرگ، و خلاصه گفتار زياد و عمل كم و ناهماهنگ.
٢- در هر محيطى رنگ آن محيط را گرفتن و با هر جمعيتى مطابق مذاق آنان حرف زدن، با مؤمنان «آمَنَّا» گفتن و با مخالفان «إِنَّا مَعَكُم»!