تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٩٨
سرزده اصلاح كند و او را براه حق باز گرداند، خداوند از خطاى او نيز صرفنظر خواهد كرد.
***
نكتهها:
١- فلسفه وصيت
الف- از قانون ارث تنها يك عده از بستگان آن هم روى حساب معينى بهرهمند مىشوند، در حالى كه شايد عده ديگرى از فاميل، و احياناً بعضى از دوستان و آشنايان نزديك، نياز مبرمى به كمكهاى مالى داشته باشند.
ب- و نيز در مورد بعضى از وارثان، گاه مبلغ ارث پاسخگوى نياز آنها نيست، جامعيت قوانين اسلام اجازه نمىدهد اين خلأها پر نشود، لذا در كنار قانون ارث، قانون وصيت را قرار داده و به مسلمانان اجازه مىدهد نسبت به يك سوم از اموال خود (براى بعد از مرگ) خويش تصميم بگيرند.
ج- از اينها گذشته، گاه انسان مايل است كارهاى خيرى انجام دهد اما در زمان حياتش به خاطر نيازهاى مالى خودش موفق به اين امر نيست، منطق عقل ايجاب مىكند: او از اموالى كه زحمت تحصيل آن را كشيده، براى انجام اين كارهاى خير لااقل براى بعد از مرگش محروم نماند.
مجموع اين امور، موجب شده است: قانون وصيت در اسلام تشريع گردد و آن را با جمله «حَقّاً عَلَى الْمُتَّقينَ» تأكيد فرموده است.
البته وصيت منحصر به موارد فوق نيست، بلكه انسان بايد وضع ديون خود، اماناتى كه به او سپرده شده و مانند آن را در وصيت مشخص كند، به گونهاى كه هيچ امر مبهمى در حقوق مردم يا حقوق الهى كه بر عهده او است وجود نداشته باشد.