تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٤١
***
در اين هنگام پردههاى جهل، غرور و غفلت از مقابل چشمانشان كنار مىرود و به اشتباه خود پى مىبرند، ولى از آنجا كه هيچ تكيه گاه و پناهگاهى ندارند از شدت بيچارگى بى اختيار دست به دامن معبودان و رهبران خود مىزنند اما «در اين هنگام رهبران گمراه آنها دست رد به سينه آنان مىكوبند و از پيروان خود تبرى مىجويند» «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذينَ اتَّبَعُوا».
«و در همين حال عذاب الهى را با چشم خود مىبينند و دستشان از همه جا كوتاه مىشود» «وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الاسْبابُ».
بديهى است، منظور از معبودها در اينجا بتهاى سنگى و چوبى نيستند، بلكه انسانهاى جبار، خودكامه و شياطينى هستند كه اين مشركان، خود را دربست در اختيارشان گذارده، تسليم بىقيد و شرط در مقابل آنها شدهاند.
***
اما اين پيروان گمراه كه بىوفائى معبودان خود را چنين آشكارا مىبينند براى تسلى دل خويشتن مىگويند: «اى كاش ما بار ديگر به دنيا باز مىگشتيم تا از آنها تبرى جوئيم، همان گونه كه آنها امروز از ما تبرى جستند»! «وَ قالَ الَّذينَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا كَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَما تَبَرَّؤُا مِنَّا».
اما چه سود كه كار از كار گذشته و بازگشتى بسوى دنيا نيست نظير همين سخن در سوره «زخرف» آيه ٣٨ به چشم مىخورد (حَتّى إِذا جائَنا قالَ يا لَيْتَ بَيْنِى وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِيْنُ).
«او هنگامى كه در قيامت در محضر ما حضور مىيابد به رهبر گمراهكننده خود مىگويد كاش ميان من و تو فاصله ميان مشرق و مغرب بود»!
و در پايان آيه مىفرمايد آرى «اين چنين خداوند اعمالشان را به صورت مايه حسرت به آنها نشان مىدهد» «كَذلِكَ يُريهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ».