تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٤
مسلمات تاريخ را انكار مىكند، فى المثل آنها پيامبرانى همچون ابراهيم، اسحاق، يعقوب را كه قبل از موسى و عيسى به دنيا آمدند و از جهان رفتند، از پيروان موسى يا مسيح مىشمارند و يك واقعيت به اين روشنى را كتمان مىكنند، واقعيتى كه با سرنوشت مردم و دين و ايمان آنها سر و كار دارد، به همين دليل، قرآن آنها را ستمكارترين افراد معرفى كرده است، زيرا هيچ ستمى بالاتر از اين نيست افرادى آگاهانه حقايق را كتمان كنند و مردم را در بيراههها سرگردان سازند.
***
در آخرين آيه مورد بحث به گونه ديگرى به آنها پاسخ مىگويد، مىفرمايد:
به فرض اين كه همه اين ادعاها درست باشد «آنها گروهى بودند كه در گذشتند و پرونده اعمالشان بسته شد، و دورانشان سپرى گشت و اعمالشان متعلق به خودشان است» «تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ».
«و شما هم مسئول اعمال خويش هستيد و هيچ گونه مسئوليتى در برابر اعمال آنها نداريد» «وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لاتُسْئَلُونَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ».
خلاصه يك ملت زنده، بايد به اعمال خويش متكى باشد، نه به تاريخ گذشته خويش، و يك انسان بايد به فضيلت خود متكى باشد؛ چرا كه از فضل پدر تو را چيزى حاصل نمىشود، هر چند پدرت فاضل باشد!.
پايان جزء اول قرآن مجيد
مشهد مقدس- ١٦/ محرّم الحرام/ ١٤٠٣