تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٨
«به خاطر بياوريد هنگامى را كه پروردگار به او گفت: در برابر فرمان من تسليم باش! او گفت: در برابر پروردگار جهانيان تسليم شدم» «إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمينَ».
آرى ابراهيم عليه السلام آن مرد فداكار و ايثارگر، هنگامى كه نداى فطرت را از درون خود مىشنود كه پروردگار به او فرمان «تسليم باش!» مىدهد او تسليم كامل خدا مىشود.
ابراهيم عليه السلام با فكر و درك خود مىيابد و مىبيند كه ستارگان، ماه و خورشيد همه غروب و افول دارند و محكوم قوانين آفرينشاند، لذا مىگويد: اينها خداى من نيستند: إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ: «من روى خود را به سوى خدائى كردم كه آسمانها و زمين را آفريد و در اين راه عقيده خود را خالص كردم و من از مشركان نيستم».»
و در آيات گذشته ديديم ابراهيم عليه السلام و اسماعيل عليه السلام پس از ساختن خانه كعبه، نخستين تقاضائى كه از خدا- بعد از تقاضاى قبولى اعمالشان- كردند، اين بود كه آنها به راستى تسليم فرمان او باشند و از دودمان آنها نيز امت مسلمى بپاخيزد.
در حقيقت، نخستين گام براى ايجاد ارزش در انسان، خلوص و پاكى است و به همين دليل كه ابراهيم عليه السلام خويش را منحصراً تسليم فرمان حق كرد، محبوب خدا شد، خدا او را برگزيد و به همين عنوان، او و مكتبش را معرفى كرد.
همه كارهاى ابراهيم عليه السلام از آغاز زندگى تا پايان، كمنظير بود، مبارزه پىگير او با بتپرستان و ستاره پرستان و در دل آتش قرار گرفتنش كه حتى دشمن سر سختش «نمرود» را تحت تاثير قرار داد و بىاختيار گفت: مَنِ اتَّخَذَ إِلهاً فَلْيَتَّخِذْ