تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨١
قبلًا وجود نداشته، چگونه به وجود آمده است؟
هر پاسخ كه آنها براى پيدا شدن «صورت» از «عدم» دادند، همان پاسخ را در مورد «مادّه» خواهيم گفت.
و در مرحله ثانى، بايد توجه داشت اشتباه از ناحيه كلمه «از» به وجود آمده است، آنها خيال مىكنند اين كه مىگوئيم «عالم» «از» نيستى به هستى آمده، مثل اين است كه: مىگوئيم «ميز» «از» «چوب» ساخته شده است كه براى ساختن ميز، چوب بايد قبلًا موجود باشد تا ميز ساخته شود، در صورتى كه معنى جمله «عالم از نيستى به هستى آمده» اين نيست، بلكه اين است: «عالم قبلًا وجود نداشت سپس موجود شد» آيا در اين عبارت تضاد و تناقضى مىبينيد؟.
و به تعبير فلسفى: هر موجود ممكن (آن كه از ذات خود هستى ندارد) از دو جنبه تشكيل شده است: «ماهيت» و «وجود»، «ماهيت» عبارت از «معنى اعتبارى» است كه نسبت آن به وجود و عدم، مساوى است، به عبارت ديگر قدر مشتركى كه از ملاحظه وجود و عدمِ چيزى به دست مىآيد «ماهيت» ناميده مىشود، مثلًا اين درخت سابقاً نبوده و فعلًا هست، فلانى سابقاً وجود نداشت فعلًا وجود پيدا كرده آنچه را كه مورد دو حالت وجود و عدم قرار داديم «ماهيت» است.
بنابراين، معنى اين سخن كه «خداوند عالم را از عدم به وجود آورده» اين مىشود كه: خداوند ماهيت را از حال عدم به حال وجود آورد، و به تعبير ديگر لباس «وجود» بر اندام «ماهيت» پوشانيد. «١»
***