تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٤
٤- ريشههاى ترس از مرگ
بيشتر مردم از مرگ مىترسند بلكه وحشت دارند، اما چرا؟ پس از تحليل و بررسى مىبينيم كه ريشه اين ترس را يكى از دو چيز تشكيل مىدهد:
١- بسيارى از مردم مرگ را به معنى فنا و نيستى و نابودى تفسير مىكنند بديهى است انسان از فنا و نيستى وحشت دارد، اگر انسان مرگ را به اين معنى تفسير كند حتماً از آن گريزان خواهد بود، و لذا حتى در بهترين حالات زندگى و در اوج پيروزى، فكر اين مطلب، كه روزى اين زندگى پايان مىيابد، شهد زندگى را در كام آنان زهر مىكند، و هميشه از اين نظر نگرانند.
٢- افرادى كه مرگ را پايان زندگى نمىدانند و مقدمهاى براى زندگى در سرائى وسيعتر و عالىتر مىبينند اما به خاطر اعمال خود و خلافكارىها از مرگ وحشت دارند؛ زيرا مرگ را آغاز رسيدن به نتائج شوم اعمال خود مىبينند، بنابراين، براى فرار از محاسبه الهى و كيفر اعمال، ميل دارند هر چه بيشتر مرگ را به عقب بيندازند، آيه بالا اشاره به دسته دوم مىكند.
ولى پيغمبران بزرگ خدا از يكسو ايمان به زندگى جاويدان بعد از مرگ را در دلها زنده كردند و چهره ظاهرى وحشتناك مرگ را در نظرها دگرگون ساخته، چهره واقعى آن را كه دريچهاى به زندگى عالىتر است به مردم نشان دادند.
و از سوى ديگر، دعوت به «پاكى عمل» كردند تا وحشت از مرگ به خاطر كيفر اعمال نيز زائل گردد، بنابراين، مردم با ايمان از پايان زندگى و مرگ به هيچ وجه وحشت ندارند.
***