تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٦
دنيا به نفعشان بود، آنجا كه منافعشان اقتضا مىكرد خون يكديگر را مىريختند اما چون احتمال اسارت، براى همگى وجود داشت به منظور نجات از اسارت احتمالى آينده، از دادن فديه براى آزاد ساختن اسيران مضايقه نداشتند.
اصولًا عمل كردن به دستوراتى كه به سود انسان است نشانه اطاعت از فرمان خدا محسوب نمىشود؛ زيرا انگيزه آن فرمان خدا نبوده، بلكه حفظ منافع شخصى بوده است، زمانى فرمانبردار از عاصى و گنهكار شناخته مىشود كه عمل به دستور بر خلاف منافع شخصى باشد، آنها كه از چنين قانونى پيروى كنند، مؤمنان راستين هستند و آنها كه تبعيض كنند سركشان واقعى مىباشند، بنابراين، تبعيض در اجراى قوانين، نشانه روح تمرّد و احياناً عدم ايمان است.
و به تعبير ديگر، اثر ايمان و تسليم، آنجا ظاهر مىشود كه قانونى بر ضد منافع شخصى انسان باشد و آن را محترم بشمرد، و گرنه عمل به دستورات الهى در آنجا كه حافظ منافع انسان است نه افتخار است و نه نشانه ايمان، و لذا، هميشه از اين طريق مؤمنان را از منافقان مىتوان شناخت، مؤمنان در برابر همه قوانين الهى تسليماند و منافقان طرفدار تبعيض!
و همان طور كه قرآن مىگويد: نتيجه اين عمل، رسوائى، ذلت و بدبختى است، ملتى كه جز به جنبههاى مادى دين، آن هم فقط از دريچه منافع شخصى و خصوصى، نمىانديشد دير يا زود در چنگال ملتى قوى پنجه اسير مىگردد، از اوج عزت به زير مىآيد و در جوامع انسانى رسوا مىگردد.
اين از نظر دنيا، و اما از نظر آخرت، همان گونه كه قرآن مىگويد، شديدترين مجازات در انتظار اين گونه تبعيضگران است.
البته اين قانون، مخصوص بنى اسرائيل نبوده براى همگان و براى ما مسلمانان امروز نيز ثابت است، و چه بسيارند تبعيض گران، و چه بدبخت و