تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٨
و جان انسان مىنشيند.
به هر حال مفهوم احاطه گناه، اين است كه: انسان آن قدر در گناهان فرو رود كه زندانى براى خود بسازد، زندانى كه منافذ آن بسته باشد.
توضيح اين كه: گناهان كوچك و بزرگ در آغاز، يك «عمل» است، سپس تبديل به «حالت» مىشود و با ادامه و اصرار، شكل «ملكه» به خود مىگيرد، و هنگامى كه به اوج شدت خود برسد تمام وجود انسان را به رنگ گناه در مىآورد و عين وجود انسان مىشود.
در اين هنگام، هيچ پند، موعظه و راهنمائى رهنمايان در وجود او اثر نخواهد كرد، و در حقيقت با دست خود قلب ماهيت خويش كرده است.
از يك نظر چنين كسانى به كرمهائى مىمانند كه اطراف خود پيلهاى مىتنند، پيلهاى كه آنان را زندانى و سرانجام خفه مىكند و روشن است سرنوشتى جز خلود در آتش براى آنها نخواهد بود.
و با توجه به آياتى كه مىگويد: «خداوند تنها مشركان را نمىآمرزد و اما غير شرك، قابل بخشش است» (إِنَّ اللَّهَ لايَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ). «١»
و با توجه به اين كه در آيات مورد بحث كه سخن از خلود در آتش مىباشد، مىتوان نتيجه گرفت اين چنين گنهكاران سرانجام گوهر ايمان را از دست داده و مشرك و بىايمان از دنيا مىروند!
***