تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦١
كار انجام گيرد!.
از ذيل آيه ٧٢، همين داستان نيز استفاده مىشود كه: لااقل گروهى از آنها قاتل را مىشناختند، و از اصل جريان مطلع بودند، و شايد اين قتل طبق توطئه قبلى ميان آنها صورت گرفته بود، اما كتمان مىكردند؛ زيرا در ذيل همين آيه مىخوانيم: وَ اللَّهُ مُخْرِجٌ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ: «خداوند آنچه را شما پنهان مىداريد آشكار و بر ملا مىسازد».
از اين گذشته، افراد لجوج و خود خواه غالباً پر حرف و پر سؤالند، و در برابر هر چيز، بهانهجوئى مىكنند.
قرائن نشان مىدهد: اصولًا آنها نه معرفت كاملى نسبت به خداوند داشتند و نه نسبت به موقعيت موسى عليه السلام، لذا بعد از همه اين سؤالها گفتند: الآْنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ: «حالا حق را بيان كردى»! گوئى هر چه قبل از آن بوده باطل بوده است!.
به هر حال، هر قدر آنها سؤال كردند خداوند هم تكليف آنها را سختتر كرد؛ چرا كه چنين افرادى، مستحق چنان مجازاتى هستند، لذا در روايات مىخوانيم در هر مورد خداوند سكوت كرده، پرسش و سؤال نكنيد كه حكمتى داشته «١» و لذا در روايتى از امام على بن موسى الرضا عليهما السلام چنين آمده: اگر آنها در همان آغاز، هر ماده گاوى انتخاب كرده و سر بريده بودند كافى بود، وَ لكِنْ شَدَّدُوا فَشَدَدَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ: «آنها سختگيرى كردند، خداوند هم بر آنها سخت گرفت». «٢»
***