تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٤
ترجمه:
٦٧- (و به ياد آوريد) هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت: «خداوند به شما دستور مىدهد ماده گاوى را ذبح كنيد (و قطعهاى از آن را به بدن مقتول بزنيد، تا زنده شود و قاتل را معرفى كند؛) گفتند: «آيا ما را مسخره مىكنى»؟ گفت: «به خدا پناه مىبرم از اين كه از جاهلان باشم»!
٦٨- گفتند: « (پس) از خداى خود بخواه كه براى ما روشن كند اين ماده گاو چگونه باشد»؟ گفت: خداوند مىفرمايد: «ماده گاوى است كه نه پير و از كار افتاده باشد، و نه بكر و جوان؛ بلكه ميان اين دو باشد. آنچه به شما دستور داده شده، (هر چه زودتر) انجام دهيد».
٦٩- گفتند: «از پروردگار خود بخواه كه براى ما روشن سازد رنگ آن چگونه باشد»؟ گفت: خداوند مىگويد: «گاوى باشد زرد يكدست، كه رنگ آن، بينندگان را شاد و مسرور سازد»!
٧٠- گفتند: «از خدايت بخواه براى ما روشن كند كه چگونه (گاوى) بايد باشد؟ زيرا اين گاو براى ما مبهم شده! و اگر خدا بخواهد ما هدايت خواهيم شد»!
٧١- گفت: خداوند مىفرمايد: «گاوى باشد كه نه براى شخم زدن رام شده؛ و نه براى زراعت آبكشى كند؛ از هر عيبى بر كنار باشد، و حتى هيچ گونه رنگ ديگرى در آن نباشد». گفتند: «الآن حق مطلب را آوردى». سپس (چنان گاوى را پيدا كردند و) سر بريدند؛ ولى مايل نبودند اين كار را انجام دهند.
٧٢- و (به ياد آوريد) هنگامى را كه فردى را به قتل رسانديد؛ سپس درباره (قاتل) او به نزاع پرداختيد؛ و خداوند آنچه را مخفى مىداشتيد، آشكار مىسازد.
٧٣- سپس گفتيم: «قسمتى از گاو را به مقتول بزنيد (قاتل را معرفى كند). خداوند اين گونه مردگان را زنده مىكند؛ و آيات خود را به شما نشان مىدهد؛ شايد انديشه كنيد».