تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٣٩
سلمان و فرزند حاكم وقت، روزها همچنان از او مطالب مذهبى مىآموختند روز عيدى پيش آمد حاكم، مجلس ميهمانى ترتيب داد و از اشراف و بزرگان شهر دعوت كرد، در ضمن از پسرش نيز خواست كه در اين مهمانى شركت كند، ولى او نپذيرفت.
در اين باره به او زياد اصرار نمودند، اما پسر اعلام كرد غذاى آنها بر او حرام است، پرسيدند: اين دستور را چه كسى به تو داده؟ راهب مزبور را معرفى كرد.
حاكم راهب را احضار نموده به او گفت: چون اعدام در نظر ما گران و كار بسيار بدى است تو را نمىكشيم ولى از محيط ما بيرون برو!
سلمان و دوستش در اين موقع راهب را ملاقات كردند، وعده ملاقات در «دير موصل» گذاشته شد، پس از حركت راهب، سلمان چند روزى منتظر دوست با وفايش بود، تا آماده حركت گردد، او هم همچنان سرگرم تهيه مقدمات سفر بود ولى سلمان بالاخره طاقت نياورده تنها به راه افتاد.
***
در «دير موصل» سلمان، بسيار عبادت مىكرد، راهب مذكور كه سرپرست اين دير بود او را از عبادت زياد بر حذر داشت، مبادا از كار بيفتد، ولى سلمان پرسيد: آيا عبادت فراوان فضيلتش بيشتر است يا كم عبادت كردن؟
در پاسخ گفت: البته عبادت بيشتر اجر بيشتر دارد.
عالم دير، پس از مدتى به قصد بيت المقدس حركت كرد و سلمان را با خود به همراه برد، در آنجا به سلمان دستور داد: روزها در جلسه درس علماى نصارى كه در آن مسجد منعقد مىشد حضور يابد، و كسب دانش كند.
روزى سلمان را محزون يافت، علت را جويا شد، سلمان در پاسخ گفت:
تمام خوبىها نصيب گذشتگان شده كه در خدمت پيامبران خدا بودهاند.