تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٩
٥٥ وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ
٥٦ ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
ترجمه:
٥٥- و (نيز به ياد آوريد) هنگامى را كه گفتيد: «اى موسى! ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد؛ مگر اين كه خدا را آشكارا (با چشم خود) ببينيم»! پس صاعقه شما را گرفت؛ در حالى كه تماشا مىكرديد.
٥٦- سپس شما را پس از مرگتان، حيات بخشيديم؛ شايد شكر (او را) به جا آوريد.
تفسير:
تقاضاى عجيب!
اين دو آيه يكى ديگر از نعمتهاى بزرگ خدا را به بنى اسرائيل يادآور مىشود، و نشان مىدهد: چگونه آنها مردمى لجوج و بهانهگير بودند؟ و چگونه مجازات سخت الهى دامانشان را گرفت؟ ولى، بعد از آن باز لطف خدا شامل حالشان شد.
آيه نخست، مىگويد: «به خاطر بياوريد هنگامى را كه گفتيد: اى موسى ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد مگر اين كه خدا را آشكارا با چشم خود ببينيم» «وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً».
اين در خواست، ممكن است به خاطر جهل آنها بوده؛ چرا كه درك افراد نادان فراتر از محسوساتشان نيست، حتى مىخواهند خدا را با چشم خود ببينند.