تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٤
تقاضا و در خواست از هر كس شرك و بتپرستى باشد، اين نيز بر خلاف ضرورت عقل و دين است.
«عبادت» را به «تبعيت و پيروى انسانى از انسان ديگر»، نيز نمىتوان تفسير كرد؛ زيرا پيروى منطقى افراد از رئيس خود در سازمانها و تشكيلات اجتماعى جزء الفباى زندگى بشر است، همان طور كه پيروى از پيامبران و پيشوايان بزرگ از وظائف حتمى هر ديندارى محسوب مىشود.
بنابراين «عبادت» مفهومى غير از همه اينها دارد و آن «آخرين حد خضوع و تواضع» است كه به عنوان تعلق، وابستگى مطلق و تسليم بى قيد و شرط «عابد» در برابر «معبود» انجام مىگيرد.
اين كلمه كه با واژه «عبد» ريشه مشترك دارد، توجه به مفهوم «عبد» (بنده) روشن مىسازد كه در حقيقت عبادتكننده، با عبادتِ خود نشان مىدهد كه در برابر معبود تسليم محض است، و سرنوشت خود را در دست او مىداند، اين همان چيزى است كه از لفظ عبادت در عرف و شرع فهميده مىشود.
آيا در تقاضاى شفاعت از شفيعان هيچ گونه اثرى از عبادت و پرستش با اين مفهوم ديده مىشود؟
و اما در مورد «خواندن غير خدا» كه در آيات متعددى از آن نهى شده است، بىشك مفهومش اين نيست كه: مثلًا صدا زدن و خواندن كسى به نامش و گفتن يا حسن! و يا احمد! ممنوع است يا شرك.
در اين نيز نبايد ترديد كرد كه خواندن كسى و درخواست انجام كارى كه در قدرت و توانائى او است، نيز نه گناه است و نه شرك؛ زيرا تعاون، يكى از پايههاى زندگى و حيات اجتماعى است، تمام پيامبران و امامان نيز چنين كارى داشتهاند (حتى خود وهابيان هم آن را ممنوع ندانستهاند).