تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٢
١٣- بررسى در زمينه منطق وهابيان در مسأله شفاعت
از آنچه از سخنان مؤسس اين مسلك (محمّد بن عبد الوهاب) نقل كرديم چنين نتيجهگيرى مىتوان كرد كه آنها در نسبت شرك به طرفداران شفاعت در حقيقت روى دو مطلب زياد تكيه مىكنند:
١- مقايسه مسلمانان طرفدار شفاعت انبياء و صلحاء با مشركان زمان جاهليت.
٢- نهى صريح قرآن از عبادت و پرستش غير خدا و اين كه نام كسانى را همراه نام خدا ببريم، «فَلاتَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً» «١»
و اين كه تقاضاى شفاعت يك نوع عبادت است.
در قسمت اول، بايد گفت در اين مقايسه مرتكب اشتباه بزرگى شده زيرا:
اوّلًا- قرآن صريحاً مقام شفاعت را براى جمعى از نيكان و صلحاء و انبياء و فرشتگان اثبات كرده است- همان طور كه در بحثهاى سابق گذشت- منتها آن را منوط به «اذن الهى» دانسته است، بسيار غير منطقى و مضحك است كه ما بگوئيم خدا چنين مقامى را به او داده، ولى ما را از مطالبه اعمال اين موقعيت- هر چند مشروط به اذن خدا- نهى كرده است.
به علاوه، قرآن مراجعه برادران يوسف عليه السلام را به پدر، و همچنين ياران پيامبر صلى الله عليه و آله را به پيامبر و تقاضاى استغفار از وى را صريحاً آورده است.
آيا اين يكى از مصاديق روشن درخواست شفاعت نيست؟ تقاضاى شفاعت از پيامبر صلى الله عليه و آله با جمله «إِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللَّه»، همان است كه برادران يوسف گفتند: يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا. «٢»
چگونه چيزى را كه قرآن صريحاً مجاز شمرده، شرك مىشمرند و معتقد به