تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٦
و ديگرى بر اساس تغييرات و دگرگونىهاى گوناگون در «شفاعت شونده» قرار دارد.
روشن است شفاعت به معنى اول، همه اشكالات گذشته را به خود جذب مىكند، هم روح سعى و تلاش را مىكشد، هم موجب تشويق به گناه است.
هم انعكاسى از جوامع عقب افتاده و فئوداليته مىباشد.
و هم متضمن يك نوع شرك يا انحراف از توحيد است.
زيرا اگر ما معتقد باشيم علم خدا را مىتوان تغيير داد و مجهولى را درباره «شفاعت شونده» براى او روشن ساخت.
و يا مبدئى غير از او در جهان وجود دارد كه مىتوان خشم خدا را به وسيله او فرو نشاند.
يا محبت او را به سوى خود جلب كرد.
يا معتقد باشيم خداوند ممكن است نياز به موقعيت بعضى از بندگان خود داشته باشد و به خاطر اين نياز، شفاعت آنها را درباره مجرمى بپذيرد.
يا معتقد باشيم از نفوذ وسايطى ممكن است بهراسد و شفاعت آنها را بپذيرد.
همه اينها ما را از اصل توحيد و خداشناسى، دور مىسازد و در درّه شرك و بتپرستى، پرتاب مىكند.
اينها همه نتيجه شفاعت در عرف عام و معنى نادرست آن است.
ولى شفاعت در شكل صحيح و با شرائط، كيفيت، خصوصيات و ويژگىهائى كه در بالا به آن اشاره شد، هيچ يك از اين عيوب را ندارد- سهل است- نقاط مثبت ضد آن را پرورش مىدهد.
اين نوع شفاعت، تشويق به گناه نمىكند، بلكه وسيلهاى براى ترك گناه