تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٤
چون راه بازگشت را به روى خود مسدود مىيابند، عملًا حاضر به هيچگونه تجديدنظر نيستند، و با توجه به تيرگى افق آينده در نظرشان، ممكن است دست به طغيان و سركشى بيشتر بزنند، و يك نوع آزادى عمل براى خود، تحت اين عنوان كه رعايت مقررات براى آنها سودى ندارد، قائل شوند، درست همانند بيمارى كه از بهبودى مأيوس شده، و سدّ پرهيز را به كلى شكسته است چون آن را بىدليل و فاقد تأثير مىداند.
گاه، ناراحتى وجدان كه ناشى از اين گونه جرائم است، موجب اختلالات روانى و يا موجب تحريك حس انتقامجوئى از جامعهاى كه او را چنين آلوده كرده است مىگردد، و به اين ترتيب گناهكار مبدل به يك عنصر خطرناك و كانون ناراحتى براى جامعه مىشود.
اما ايمان به شفاعت روزنهاى به سوى روشنائى به روى او مىگشايد و اميد به آمرزش، او را به كنترل خويش و تجديد نظر، و حتى جبران گذشته تشويق مىكند، حس انتقامجوئى در او تحريك نمىگردد و آرامش روانى به او امكان تبديل شدن به يك عنصر سالم و صالح مىدهد.
بنابراين اگر بگوئيم توجه به شفاعت به معنى صحيح، يك عامل سازنده و باز دارنده است كه مىتواند از يك فرد مجرم و گناهكار، فرد صالحى بسازد، گزاف نگفتهايم، لذا، مشاهده مىكنيم حتى براى زندانيان ابد، روزنه شفاعت و بخشودگى در قوانين مختلف دنيا باز گذارده شده است، مبادا يأس و نوميدى آنها را مبدل به كانون خطرى در درون خود زندانها كند، و يا گرفتار اختلال روانى سازد!.
***