تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٢
انسان است دارد كه بتوان آن را برانگيخت، نه از نفوذ كسى ملاحظه مىكند و وحشتى دارد و نه پاداش و كيفرش بر محورى غير از عدالت دور مىزند.
ب- مفهوم ديگر شفاعت، بر محور دگرگونى و تغيير موضع «شفاعتشونده» دور مىزند، يعنى شخص شفاعت شونده موجباتى فراهم مىسازد كه از وضع نامطلوب و در خور كيفر بيرون آمده و به وسيله ارتباط با شفيع، خود را در وضع مطلوبى قرار دهد كه شايسته و مستحق بخشودگى گردد، و همان طور كه خواهيم ديد، ايمان به اين نوع شفاعت در واقع يك مكتب عالى تربيت و وسيله اصلاح افراد گناهكار و آلوده، و بيدارى و آگاهى است، و شفاعت در منطق اسلام از نوع اخير است.
و خواهيم ديد، تمام ايرادها، خردهگيرىها، و حملهها همه متوجه تفسير اول براى شفاعت مىشود، نه مفهوم دوم كه يك معنى منطقى، معقول و سازنده است.
اين بود تفسير اجمالى شفاعت در دو شكل «تخديرى» و «سازنده».
***
٢- شفاعت در عالم تكوين
آنچه در مورد شفاعت به تفسير صحيح و منطقى آن گفتيم، در جهان تكوين و آفرينش (علاوه بر عالم تشريع) نيز فراوان ديده مىشود، نيروهاى قوىتر اين جهان به نيروهاى ضعيفتر ضميمه شده و آنها را در مسير هدفهاى سازنده پيش مىبرند، آفتاب مىتابد و باران مىبارد و بذرها را در دل زمين آماده مىسازد تا استعدادهاى درونى خود را به كار گيرند، و نخستين جوانه حيات را بيرون فرستند، پوست دانهها را بشكافند و از ظلمتكده خاك سر بر آورده، به سوى آسمان كه از آن نيرو دريافت داشتهاند پيش بروند.