تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٠
ظهورش را مىدادند ولى خود، هنگام ظهور آن حضرت، از ايمان آوردن خوددارى كردند. «١»
و نيز، همان مفسر بزرگ نقل مىكند كه: بعضى از علماى يهود به بستگان خود كه اسلام آورده بودند توصيه مىكردند به ايمان خويش باقى و ثابت بمانند ولى خودشان ايمان نمىآورند.»
لذا نخستين آيه مورد بحث، آنها را بر اين كار مذمت كرده مىگويد: «آيا مردم را به نيكى دعوت مىكنيد ولى خودتان را فراموش مىنمائيد» «أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ».
با اين كه «كتاب آسمانى را مىخوانيد آيا هيچ فكر نمىكنيد» «وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ».
اصولًا يك برنامه اساسى مخصوصاً براى علماء، مبلغين و داعيان راه حق، اين است كه: بيش از سخن، مردم را با عمل خود تبليغ كنند، همان گونه كه در حديث معروفى از امام صادق عليه السلام مىخوانيم: كُونُوا دُعاةَ النَّاسِ بِأَعْمالِكُمْ وَلاتَكُونُوا دُعاةً بِأَلْسِنَتِكُم: «مردم را با عمل خود به نيكىها دعوت كنيد نه با زبان خود». «٣»
تأثير عميق «دعوت عملى» از اينجا سرچشمه مىگيرد كه هر گاه شنونده بداند گوينده از دل سخن مىگويد و به گفته خويش صد در صد ايمان دارد، گوش جان خود را به روى سخنانش مىگشايد و سخن كه از دل برخيزد بر دل مىنشيند، و در جان اثر مىگذارد، و بهترين نشانه ايمان گوينده به سخنش اين