تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣١
بپوشند، و به كار مهمتر پردازند، در غير اين صورت، ترك اولى كردهاند، فى المثل نمازى را كه ما مىخوانيم قسمتى از آن با حضور قلب و قسمتى بى حضور قلب مىگذرد درخور شأن ما است، اما اين نماز، هرگز درخور مقام شخصى همچون پيامبر صلى الله عليه و آله و على عليه السلام نيست، او بايد سراسر نمازش غرق در حضور در پيشگاه خدا باشد، و اگر غير اين كند حرامى مرتكب نشده اما ترك اولى كرده است.
آدم عليه السلام نيز سزاوار بود از آن درخت نخورد هر چند براى او ممنوع نبود بلكه «مكروه» بود.
٢- نهى خداوند در اينجا نهى ارشادى است، يعنى همانند دستور طبيب كه مىگويد: فلان غذا را نخور كه بيمار مىشوى، خداوند نيز به آدم عليه السلام فرمود: اگر از درخت ممنوع بخورى از بهشت بيرون خواهى رفت، و به درد و رنج خواهى افتاد، بنابراين، آدم مخالفت فرمان خدا نكرد، بلكه مخالفت نهى ارشادى كرد.
٣- اساساً بهشت جاى تكليف نبود بلكه دورانى بود براى آزمايش و آمادگى آدم عليه السلام براى آمدن در روى زمين و اين نهى تنها جنبه آزمايشى داشت. «١»
***
٥- مقايسه معارف «قرآن» با «تورات»
طبق آيات فوق، بزرگترين افتخار و نقطه قوت، در وجود آدم عليه السلام، كه او را به عنوان يك برگزيده آفرينش مىتوان معرفى نمود- و به همين دليل مسجود فرشتگان شد- همان آگاهى او از «علم الأسماء» و اطلاع از «حقائق و اسرار آفرينش و جهان هستى» بود.