تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٥
آدم عليه السلام هيچ گونه ناراحتى وجود نداشت.
شايد علت اين جريان آن بوده كه آدم عليه السلام با زندگى كردن روى زمين هيچ گونه آشنائى نداشت، و تحمل زحمتهاى آن بدون مقدمه براى او مشكل بود، و از چگونگى كردار و رفتار در زمين بايد اطلاعات بيشترى پيدا كند.
بنابراين مىبايست مدتى كوتاه تعليمات لازم را در محيط بهشت ببيند و بداند زندگى روى زمين توأم با برنامهها و تكاليف و مسئوليتها است كه انجام صحيح آنها باعث سعادت و تكامل و بقاى نعمت است، و سرباز زدن از آن سبب رنج و ناراحتى.
و نيز بداند هر چند او آزاد آفريده شده، اما اين آزادى به طور مطلق و نامحدود نيست كه هر چه خواست انجام دهد او مىبايست از پارهاى از اشياء روى زمين چشم بپوشد.
و نيز لازم بود بداند چنان نيست كه اگر خطا و لغزشى دامنگيرش شود درهاى سعادت براى هميشه به روى او بسته مىشود، خير، او مىتواند بازگشت كند و پيمان ببندد كه بر خلاف دستور خدا عملى انجام نخواهد داد تا دوباره به نعمتهاى الهى باز گردد.
او در اين محيط مىبايست تا حدى پخته شود، دوست و دشمن خويش را بشناسد، چگونگى زندگى در زمين را ياد گيرد، آرى، اين خود يك سلسله تعليماتِ لازم بود كه مىبايست فرا گيرد، و با داشتن اين آمادگى به روى زمين قدم بگذارد.
اينها مطالبى بود كه هم آدم عليه السلام و هم فرزندان او در زندگى آينده خود به آن احتياج داشتند، بنابراين، شايد علت اين كه آدم عليه السلام در عين اين كه براى خلافت زمين آفريده شده بود، مدتى در بهشت درنگ مىكند و دستورهائى به او داده