تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٨
تعليم داد»!. «١»
بنابراين، «علم اسماء» چيزى شبيه «علم لغات» نبوده است بلكه مربوط به فلسفه، اسرار، كيفيات و خواص آنها بوده است، خداوند اين علم را به آدم تعليم كرد تا بتواند از مواهب مادى و معنوى اين جهان، در مسير تكامل خويش بهره گيرد.
همچنين استعداد نامگذارى اشياء را به او ارزانى داشت تا بتواند اشياء را نامگذارى كند و در موارد احتياج، با ذكر نام، آنها را بخواند تا لازم نباشد عين آن چيز را نشان دهد، و اين خود نعمتى است بزرگ.
هنگامى به اهميت اين موضوع پى مىبريم كه مىبينيم بشر امروز، هر چه دارد به وسيله كتاب و نوشتن است و همه ذخائر علمى گذشتگان در نوشتههاى او جمع است، و اين خود به خاطر نامگذارى اشياء و خواص آنها است، و گر نه هيچ گاه ممكن نبود علوم گذشتگان به آيندگان منتقل شود.
آنگاه مىافزايد: «سپس خداوند به فرشتگان فرمود: اگر راست مىگوئيد اسماء اشياء و موجوداتى را كه مشاهده مىكنيد و اسرار و چگونگى آنها را شرح دهيد» «ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ».
***
ولى فرشتگان كه داراى چنان احاطه علمى نبودند در برابر اين آزمايش فرو ماندند لذا در پاسخ «گفتند: خداوندا منزهى تو، جز آنچه به ما تعليم دادهاى