تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٢
نيز انسان چنين بوده است و با توجه به دليل اول، يعنى اعطاى حيات به موجود بىجان، پذيرفتن اعطاى حيات پس از متلاشى شدن بدن، نه تنها كار مشكلى نيست بلكه از نخستين بار آسانتر است (هر چند آسان و مشكل براى وجودى كه قدرتش بى انتها است مفهومى ندارد!).
عجب اين كه: گروهى بودند كه در حيات دوباره انسانها ترديد داشته و دارند در حالى كه حيات نخستين را كه از موجودات بىجان صورت گرفته مىدانند.
جالب اين كه قرآن در آيه فوق، پرونده حيات را از آغاز تا انتها در برابر ديدگان انسان گشوده، و در يك بيان كوتاه آغاز و پايان حيات، و سپس مسأله معاد را در برابر او مجسم ساخته است.
و در پايان اين آيه مىگويد: «سپس به سوى او بازگشت مىكنيد» «ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ».
مقصود از رجوع به سوى پروردگار همان بازگشت به سوى نعمتهاى خداوند مىباشد، يعنى در قيامت و روز رستاخيز به نعمتهاى خداوند باز مىگرديد.
ممكن است منظور از رجوع به سوى پروردگار حقيقتى از اين دقيقتر و باريكتر باشد و آن اين كه همه موجودات در مسير تكامل از نقطه عدم كه نقطه «صفر» است شروع كرده و به سوى «بىنهايت» كه ذات پاك پروردگار است پيشمىروند، بنابراين با مردن، تكامل تعطيل نمىشود و بار ديگر انسان در رستاخيز به زندگى و حيات در سطحى، عالىتر باز مىگردد و سير تكاملى او ادامه مىيابد.
***