تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٠
جاى انكار باقى نمىگذارد و آن مسأله پيچيده حيات و زندگى است.
نخست مىگويد: «چگونه شما خدا را انكار مىكنيد در حالى كه اجسام بىروحى بوديد و او شما را زنده كرد و لباس حيات بر تنتان پوشانيد» «كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْياكُمْ».
قرآن به همه ما يادآورى مىكند كه قبل از اين شما مانند سنگها، چوبها و موجودات بىجان مرده بوديد، و نسيم حيات اصلًا در كوى شما نوزيده بود.
ولى اكنون داراى نعمت حيات و هستى مىباشيد، اعضاء و دستگاههاى مختلف، حواس و ادراك به شما داده شده، اين هستى و حيات را چه كسى به شما عطا كرده آيا خود به خويشتن داديد؟
بديهى است هر انسان منصفى بدون هيچ ترديد اعتراف مىكند اين نعمت از خود او نيست، بلكه از ناحيه يك مبدأ عالم و قادر به او رسيده است.
از كسى كه تمام رموز حيات و قوانين پيچيده آن را مىدانسته، و بر تنظيم آن قدرت داشته.
آنگاه جاى اين سؤال است: پس چرا به خدائى كه بخشنده حيات و هستى است كفر مىورزيد؟.
امروز براى همه دانشمندان مسلّم شده، ما در اين جهان چيزى پيچيدهتر از مسأله حيات و زندگى نداريم؛ چرا كه با تمام پيشرفتهاى شگرفى كه در زمينه علوم و دانشهاى طبيعى نصيب بشر گرديده، هنوز معماى حيات گشوده نشده است.
اين مسأله آن قدر اسرارآميز است كه افكار ميليونها دانشمند و كوششهايشان تاكنون از درك آن عاجز مانده، ممكن است در آينده در پرتو تلاشهاى پىگير، انسان از رموز حيات، تدريجاً آگاه گردد، ولى مسأله اين است: