تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٣
حوادث مصون باشد، لازم است كه اين پردههاى ظلمت را بشكافد و در برابر طوفانها مقاومت كند، و آن چيزى جز چراغ عقل و ايمان و خورشيد وحى نيست.
مختصر شعلهاى كه انسان، موقتاً مىافروزد چه كارى در اين راه طولانى و پر از طوفان از آن ساخته است؟!
«منافقان» با انتخاب راه نفاق، چنين مىپنداشتند كه: مىتوانند در همه حال موقعيت خويش را حفظ كنند و از هر خطر احتمالى مصون بمانند، از منافعى كه به دو طرف مىرسد، استفاده كرده، و هر دسته غالب شوند آنها را از خود بدانند اگر مؤمنان پيروز شوند در صف مؤمنان، و اگر غلبه با كافران باشد با آنها باشند.
آنها خود را افرادى زيرك و باهوش مىپنداشتهاند و در پرتو روشنائى اين شعله ضعيف و ناپايدار، مىخواستند راه زندگى خود را ادامه دهند و به نوائى برسند.
اما قرآن پرده از روى كار آنها برداشت، و دروغشان را آشكار كرد، چنان كه مىخوانيم: إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقينَ لَكاذِبُون: «هنگامى كه منافقان به سراغ تو مىآيند مىگويند: ما گواهى مىدهيم كه تو فرستاده خدائى، خدا هم مىداند كه تو رسول او هستى، ولى خدا گواهى مىدهد كه منافقان در اظهاراتشان دروغ مىگويند». «١»
حتى قرآن به كفار نيز اعلام مىكند: آنها با شما نيستند، هر وعدهاى دهند عمل نخواهند كرد:
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ نافَقُوا يَقُولُونَ لِاخْوانِهِمُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ