تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٩
نمىدانند» «أَلاإِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لايَعْلَمُونَ».
آيا اين سفاهت نيست كه انسان خط زندگى خود را مشخص نكند و در ميان هر گروهى به رنگ آن گروه در آيد و به جاى تمركز و وحدت شخصيت، دوگانگى و چند گانگى را پذيرا گردد، استعداد و نيروى خود را در طريق شيطنت و توطئه و تخريب به كار گيرد، و در عين حال خود را عاقل بشمرد؟!
***
سومين نشانه آنها آن است كه هر روز، به رنگى در مىآيند و در ميان هر جمعيتى با آنها همصدا مىشوند، آن چنان كه قرآن مىگويد: «هنگامى كه افراد با ايمان را ملاقات كنند مىگويند ايمان آورديم» «وَ إِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا».
ما از شما هستيم و پيرو يك مكتبيم، از جان و دل اسلام را پذيرا گشتيم و با شما هيچ فرقى نداريم!
«اما هنگامى كه با دوستان شيطان صفت خود، به خلوتگاه مىروند مىگويند ما با شمائيم»! «وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ».
«و اگر مىبينيد ما در برابر مؤمنان اظهار ايمان مىكنيم ما مسخرهشان مىكنيم»! «إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ».
ما بر افكار و اعمالشان در دل مىخنديم، مىخواهيم كلاه بر سرشان بگذاريم، دوست ما و محرم اسرار ما و همه چيز ما شمائيد!
***
سپس قرآن با يك لحن كوبنده و قاطع مىگويد: «خدا آنها را مسخره مىكند» «اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ».
«و خدا آنها را در طغيانشان نگه مىدارد تا به كلى سرگردان شوند» «وَ