تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٧
بيمارى است، انسان سالم يك چهره بيشتر ندارد، هماهنگى كامل در ميان روح و جسم او حكمفرما است؛ چرا كه ظاهر و باطن، روح و جسم همه مكمل يكديگرند.
اگر مؤمن است، تمام وجود او فرياد ايمان مىكشد و اگر منحرف شود، باز هم ظاهر و باطن او نشان دهنده انحراف است، اين دو گانگى جسم و روح درد تازه و بيمارى اضافى است، اين يك نوع تضاد، ناهماهنگى و از هم گسستگى است كه حاكم بر وجود انسان مىشود.
مىگويد: «در دلهاى آنها بيمارى خاصى است» «في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ».
اما از آنجا كه در نظام آفرينش، هر كس در مسيرى قرار گرفت و وسائل آن را فراهم ساخت در همان مسير، رو به جلو مىرود.
و يا به تعبير ديگر تراكم اعمال و افكار انسان در يك مسير، آن را پررنگتر و راسختر مىسازد، قرآن اضافه مىكند: «خداوند هم بر بيمارى آنها مىافزايد» «فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً».
و از آنجا كه سرمايه اصلى منافقان، دروغ است و تا بتوانند، تناقضها را كه در زندگيشان ديده مىشود با آن توجيه كنند، در پايان آيه مىفرمايد: «براى آنها عذاب اليمى است به خاطر دروغهائى كه مىگفتند» «وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ».
***
پس از آن، به ويژگىهاى آنها اشاره مىكند كه نخستين آنها داعيه اصلاحطلبى است در حالى كه مفسد واقعى همانها هستند مىفرمايد: «هنگامى كه به آنها گفته شود: در روى زمين فساد نكنيد، مىگويند: ما فقط اصلاح كنندهايم»! «وَ إِذا قيلَ لَهُمْ لاتُفْسِدُوا فِي الأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ».