تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٢
ابزارى هستند براى روح).
٢- مركز عواطف، كه عبارت است از همان «قلبِ» صنوبرى كه در بخش چپ سينه قرار دارد و مسائل عاطفى در مرحله اول، روى همين مركز اثر مىگذارد، اولين جرقه از قلب شروع مىشود.
ما هنگامى كه با مصيبتى روبرو مىشويم بالوجدان فشار آن را روى همين قلب صنوبرى احساس مىكنيم، و همچنان وقتى كه به مطلب سرورانگيزى بر مىخوريم فرح و انبساط را در همين مركز احساس مىكنيم (دقت كنيد).
درست است كه مركز اصلى «ادراكات» و «عواطف» همگى روان و روح آدمى است ولى تظاهرات و عكسالعملهاى جسمى آنها متفاوت است عكس العمل درك و فهم، نخستين بار در دستگاه مغز آشكار مىشود، ولى عكس العمل مسائل عاطفى از قبيل محبت، عداوت، ترس، آرامش، شادى و غم در قلب انسان ظاهر مىگردد، به طورى كه به هنگام ايجاد اين امور به روشنى اثر آنها را در قلب خود احساس مىكنيم.
نتيجه اين كه: اگر در قرآن مسائل عاطفى، به قلب (همين عضو مخصوص) و مسائل عقلى، به قلب (به معنى عقل يا مغز) نسبت داده شده، دليل آن همان است كه گفته شد، و سخنى به گزاف نرفته است.
از همه اينها گذشته، قلب به معنى عضو مخصوص نقش مهمى در حيات و بقاى انسان دارد، به طورى كه يك لحظه توقف آن با نابودى همراه است.
بنابراين چه مانعى دارد كه فعاليتهاى فكرى و عاطفى به آن نسبت داده شود.
***
٥- چرا «قلب» و «بصر» به صيغه جمع و «سمع» به صيغه مفرد ذكر شده است؟
در آيه فوق، مانند بسيارى ديگر از آيات قرآن، «قلب و بصر» به صورت