تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٦
نكتهها:
١- آيا سلب قدرت تشخيص، دليل بر جبر نيست؟
نخستين سؤالى كه در اينجا پيش مىآيد اين است: اگر طبق آيه فوق خداوند بر دلها و گوشهاى اين گروه مهر نهاده، و بر چشمهاشان پرده افكنده، آنها مجبورند در كفر باقى بمانند، آيا اين جبر نيست؟ شبيه اين آيه در موارد ديگرى از قرآن نيز به چشم مىخورد، با اين حال مجازات آنها چه معنى دارد؟
پاسخ اين سؤال را خود قرآن داده است و آن اين كه: اصرار و لجاجت آنها در برابر حق و ادامه به ظلم، بيدادگرى و كفر سبب مىشود كه پردهاى بر حس تشخيص آنها بيفتد، در سوره «نساء» آيه ١٥٥ مىخوانيم: بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ: «خداوند به واسطه كفرشان، مهر بر دلهاشان نهاده»!
و در سوره «مؤمن» آيه ٣٥ مىخوانيم: كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ: «اين گونه خداوند بر هر قلب متكبر ستمكار مهر مىنهد»!
و در سوره «جاثيه» آيه ٢٣ چنين آمده است: أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً: «آيا مشاهده كردى كسى را كه هواى نفس را خداى خود قرار داده؟ و لذا گمراه شده، و خدا مهر بر گوش و قلبش نهاده و پرده بر چشمش افكنده است».
ملاحظه مىكنيد سلب حس تشخيص و از كار افتادن ابزار شناخت در آدمى در اين آيات، معلول عللى شمرده شده است، كفر، تكبر، ستم، پيروى هوسهاى سركش لجاجت و سرسختى در برابر حق، در واقع اين حالت عكس العمل و بازتاب اعمال خود انسان است نه چيز ديگر.
اصولًا اين يك امر طبيعى است كه اگر انسان به كار خلاف و غلطى ادامه دهد تدريجاً با آن انس مىگيرد، نخست يك «حالت» است، بعداً يك «عادت»