جامع عباسی – ط جامعه مدرسین - شيخ بهائی؛ ساوجی، نظام بن حسین - الصفحة ٤٠٣ - فصل ششم در صلح كردن با كفار
دولفظ دارد مثل آنكه گويد: «اذْمَمْتُكَ» يعنى امان دادم تو را، يا آنكه بگويد: «انْتَ فيْ ذِمَّةِ الْاسْلام» يعنى تو در امان اسلامى.
و اگر چيزى بنويسد كه دلالت كند بر آنكه نوشتن بهقصد امان واقع شده صحيح است، خواه آن نوشته به لغت عربى باشد و خواه به فارسى، مثل آنكه نوشته باشد كه:
مَتَرسْ. و همچنين اگر اشارت كند بهطريقى كه امان از آن مفهوم گردد.
و هر گاه امان داده شود واجب است وفا كردن به آن به هرطريقى كه شرط شده باشد به شرطى كه متضمّن شرط نامشروع نباشد.
و آنچه كفّار را به گمان امان اندازد و به سبب آن داخل بلاد اسلام شوند واجب است كه ايشان را نكشند و بگذارند كه به منازل خود روند.
و وقت امان دادن پيش از گرفتار شدن است، پس اگر امان دادن بعد از گرفتار شدن ايشان واقع شود صحيح نيست. و امّا امام را بعد از گرفتار شدن كفّار و غلبه برايشان امان دادن جايز است.
فصل ششم در صلح كردن با كفّار
بدانكه هر گاه امام مصلحت در صلح كردن با كفّار بيند و ترك جنگ را با ايشان صلاح داند جايز است كه با ايشان صلح كند، و مىبايد كه صلح كمتر از يك سال نباشد، و اگر مسلمانان بسيار ضعيف باشند تا ده سال نيز جايز داشتهاند. و اصحّ آن است كه آنمقدار وقت كه امام مصلحت در آن داند صلح جايز است.
و اگر در صلح كردن محتاج به دادن چيزى باشد آيا دادن آن واجب است يا نه؟
ميانه مجتهدين خلاف است [١]. قول اقرب آن است كه واجب نيست. [٢]
و متولّى عقد صلح غير از امام و نايب او كسى ديگر نمىتواند شد، يعنى همچنانكه هريك از مسلمانان را جايز بود كه هر يك از كافران را امان دهد، صلح آنچنان نيست
______________________________
[١]
. خلاف در جواز و عدم است و اظهر جواز است. (يزدى)
[٢] موكول به نظر امام ٧ است. (دهكردى)