جامع عباسی – ط جامعه مدرسین - شيخ بهائی؛ ساوجی، نظام بن حسین - الصفحة ٧٩٤ - فصل دوم در صفات قاضى
و مراد به دانستن اين علوم آن است كه او را قوّت آن باشد كه ردّ فرع به اصل تواند كرد و استنباط فرع از اصل تواند نمود، چه تحصيل اين علوم چنانچه در اين زمان متعارف است سهل است، امّا بهم رسانيدن آن قوّت بهغايت مشكل است تا آنكه توفيق الهى شامل حال كدام سعادتمند گردد. اينكار دولت است كنون تا كه را رسد.
و امّا پانزده صفت سنّت:
اوّل آنكه: قاضى زاهد و متورّع و امين باشد.
دوم آنكه: اعمال صالحه بسيار كند.
سوم آنكه: از هواى نفس شديدالعفّه باشد.
چهارم آنكه: به تقوى حريص باشد.
پنجم آنكه: بىعُنف و تعدّى صاحب قوّت باشد و بىضعف و سستى ملايم باشد، تا آنكه قوى در باطل او طمع نكند، و ضعيف از عدل او مأيوس نشود.
ششم آنكه: حليم باشد.
هفتم آنكه: فهيم باشد به مزاياى امور.
هشتم آنكه: ضابط باشد.
نهم آنكه: چيزها را زود بشنود.
دهم آنكه: قوّت در بصر و بصيرت او باشد.
يازدهم آنكه: دانا باشد به زبان اهل آن شهرى كه در آنجا قاضى است.
دوازدهم آنكه: از طمع منزّه باشد.
سيزدهم آنكه: صادق القول باشد. [١]
چهاردهم آنكه: صاحب رأى باشد.
پانزدهم آنكه: جبّار نباشد.
تتمّه: قاضى بودن شخصى به سبب تعيين امام به سه طريق ثابت مىشود:
اوّل: شنيدن از امام كه به شخصى به صيغه ماضى گويد: «وَلَّيْتُكَ الْحُكْمَ» يعنى والى
______________________________
[١]
صدق در قول و جابر نبودن از صفات واجبه در قاضى است. (تويسركانى، صدر)