جامع عباسی – ط جامعه مدرسین - شيخ بهائی؛ ساوجی، نظام بن حسین - الصفحة ٩٨٦ - بحث دوم تحقيق عاقله
دهم آنكه: كشنده آزاد باشد، چه بنده را عاقله نيست و آقاى او مخيّر است در آنكه خونبها دهد يا غلام را به ولىّ مقتول سپارد.
و هر گاه اين شروط متحقّق شود واجب است برخويشان قاتل كه خونبهاى مقتول را بدهند و اگرچه ايشان در آن حال از قاتل ميراث نمىبرند [١] [و بعضى گفتهاند كه هركس از قاتل ميراث مىبرد خون بهاء را مىدهد][١] و اگر خويشان موجود نباشند عاقله قاتل كسى است كه او را آزاد كرده باشد، و اگر او نيز موجود نباشد عاقله او كسى است كه نزد حاكم شرع گفته باشد كه هرجنايتى كه از او سر زند او ضامن باشد، و اگر او نيز موجود نباشد عاقله او امام است.
و در كشتن عمد و شبيه عمد چيزى از خونبها برعاقله لازم نيست، مگر آنكه كشنده مرده يا گريخته باشد، چه در اين صورت بعضى از مجتهدين [٢] گفتهاند كه خونبها را خويشان نزديك اومىدهند هر گاه مالىنداشتهباشد[٢]. و همچنين عاقلهرا خونبها دادن لازم نيست هرگاه چارواى كسى كسى را بكشد. بلكه دراين صورتها از مال قاتل بايدداد.
و جهودان عاقله ندارند بلكه قاتل خود متعهّد خونبهاى كشته شده است خواه به عمد واقع شده باشد و خواه به خطا، و اگر جهودان چيزى نداشته باشند امام عاقله ايشان است زيرا كه او جزيه از ايشان مىگيرد، و خونبها را امام بهحسب رأى خود برعاقله قسمت مىكند. و بعضى گفتهاند كه: مالدار ايشان نيم مثقال طلا مىدهد و فقير ايشان چهار يك مثقال[٣]. و قول اقرب آن است كه امام آن را به حسب رأى خود به طريق
______________________________
[١]-
اين قول خلاف مشهور و خلاف اصول و قواعد شرعيّه است. (تويسركانى)
[٢] اين قول احوط است. (تويسركانى)
[١] مابين علامت در بعضى نسخ خطّى موجود مىباشد. شيخ طوسى، نهايه ٣: ٣٦٦. ابن زهره، غنيه: ٤١٣. قطب الدين كيدرى، اصباح الشيعه: ٥٠٠.
[٢] شيخ طوسى، نهايه ٣: ٣٦٥ و ٣٧٠. محقّق، شرايع ٤: ٢٩١. شهيد ثانى، مسالك ١٥: ٢٦٥. ابن برّاج، مهذّب ٢: ٤٥٧. ابن زهره، غنيه: ٤٠٥. حلبى، كافى: ٣٩٥.
[٣] شيخ طوسى، مبسوط ٤: ١٧٤ و خلاف ٥: ٢٨٢ مسأله ١٠٥. ابن برّاج، مهذّب ٢: ٥٠٤. علّامه حلّى، قواعد ٣: ٧١١.