جامع عباسی – ط جامعه مدرسین - شيخ بهائی؛ ساوجی، نظام بن حسین - الصفحة ٨٦ - دهم زوال عين
پنجم از پاك كنندهها استحاله است:
يعنى تغيير صورت و نام شىء نجس، مثل آن كه منى حيوان طاهر شود، يا سگ در نمكزار افتد و نمك شود.
ششم انتقال
[١]: يعنى نجس از جايى به جايى نقل شود مثل خون آدمىكه به شكم پشه رود [٢].
هفتم انقلاب:
مثل آنكه خمر سركه شود.
هشتم نقص:
مثل شيره انگور كه چون او را بجوشانند نجس مىشود [٣] و چون چهار دانگ آن كم شود طاهر مىشود [٤].
نهم اسلام:
و آن پاك مىسازد كافر را از نجاست كفر.
دهم زوال عين
[٥]: يعنى برطرف شدن نجاست، مثل آن كه دهن اسب يا بعضى اعضاى آن آلوده به خون شود پس به مجرّد آنكه خون برطرف شود طاهر مىشود [٦].
______________________________
*
بلكه طاهر نشدن قوّت دارد. (دهكردى، صدر)
* بلكه در نهايت ضعف و سقوط است. (كوهكمرهاى)
* خلاف اين قول اقوى است. (مازندرانى)
[١]- انتقالى كه استحاله بر او مترتّب است او مطهّر است، مانند مثالى كه در متن ذكر فرموده بهخلاف انتقالى كه اين معنى به او مترتّب نيست، مانند انتقال خون نجس به شكم زالو. (كوهكمرهاى)
[٢] به شرط آنكه به او نسبت داده شود. (خراسانى)
* به شرط آنكه در عرف بگويند اين خون شپش يا پشه است. (دهكردى، صدر)
[٣] اقوى عدم نجاست آن است، بلى حرمت آن بعد از جوش آمدن و پيش از رفتن چهار دانگبى اشكال است. (يزدى)
[٤] بنابر نجاست بجوش آمدن آن. (خراسانى)
[٥] از حيوان غير انسان يا از بواطن انسان. (يزدى)
[٦] باطن انسان مثل ظاهر حيوان نجس نمىشود، پس اگر عين نجاست باقى است، اجتناب از آن لازم است، و الّا پس محلّ پاك و طاهر است. (كوهكمرهاى)
* احوط اين است كه اقتصار شود در حكم به طهارت، به صورت احتمال رسيدن مطهّر به آن. (مازندرانى)