معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٩٦ - تفسير منسوب به ابن عربى
عمده اشكال اين گروه، خوشباورى آنها است، آنچه رنگ و بوى شاعرانه داشته، و چهره عارفانه به خود گرفته باشد، از هر كه باشد، مىپذيرند؛ بدون آنكه در محتواى آن تعمّقى نموده، و يا بر پايهها و اصول شريعت عرضه كرده باشند.
از جمله همين ذكر عجيب و غريب است كه به ارباب قلوب نسبت دادهاند.
از فخر رازى، عجيب نيست كه چنين مطالب تهى را عرضه كند، و مباحث بىمحتوا در تفسيرش فراوان به چشم مىخورد، از جمله بحث مفصّلى پيرامون برترى آسمان از زمين، با برترى زمين از آسمان كه كدام يك از ديگرى افضل است، سپس به اقامه حجج و دلايل از طرفين پرداخته، و بر اساس ترجيح ادله به بحث ادامه مىدهد.
تفسير نيشابورى هم كه اقتباسى بيش، از تفسير فخر رازى نيست. ولى از مرد بزرگ و بزرگانديشى مانند مولى صدرالدين شيرازى، بعيد مىنمود كه به دنبال چنين مسائل بىارزش و بىاعتبارى بوده باشد.
اساساً «حرف ندا» (يا) بر سر «ضمير» (هو) نمىآيد، آنهم ضمير غايب، زيرا «ندا» خطاب و مواجهه است، و «هو» اشاره به عينيت مقصود به كلام است كه حضور ندارد.
لذا در علم نحو گفتهاند:
حروف ندا، مخصوص اسم ظاهر است، و بر سر ضمير در نمىآيد، آنهم ضمير غايب، و «يا أنت» كه بر سر ضمير خطاب آمده، لغت ضعيفى است.[١] علاوه، «ديهار» و «ديهور» چه مفهومى دارند، و از كدامين لغات گرفته شده است؟
مگرنه اين است كه اسماء الله توقيفى است، هيچ نام يا وصفى را براى خدا
[١] . و غيرُ مندوبٍ و مضمرٍ و ما جا مُستغاثاً يعرّى فاعلما و كل منادى( غير مندوب و مضمر و ما جاءَ مستغاثاً) ... و لا يجوز حذفه من المندوب و لا المستغاث لان المطلوب فيها تطويل الصّوت و لا المضمر على انّ ندائَه شاذ( البهجة المرضية لجلال الدين السيوطى، على الفية ابن مالك) بتعليقة مصطفى الحسينى الدّشتى، ج ٢، ص ٨٩.