معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٥٣٥ - د بررسى آيات سهو النبى
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ؛[١]
ما قرآن را فرو فرستاديم و ما آن را حفاظت مىكنيم.
لذا عدم نسيان، كنايه از بقا و مصونيت قرآن براى هميشه است؛ گرچه خطاب خاص است، ولى شخص پيغمبر- ص- كنايه از امتش گرفته شده است، هيچگاه قرآن را فراموش نمىكند.
مىگويند:
نزول آيه براى آن بود كه پيغمبر در موقع نزول قرآن عجله مىورزيد تا براى كاتبان وحى بازگو كند، و مبادا چيزى را فراموش كند. لذا از اين رفتار منع گرديد: وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً[٢]؛ «تا وحى به پايان نرسيده، شتاب مكن. و از خداوند، فزونى دانش خواستار باش.»
و اما استثناى «مشيئت» در اينجا، نظير استثنا در آيه:
وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ[٣]
خواهد بود كه هرگز واقع نمىشود. و فقط جنبه ايفاى بقاى قدرت الاهى را مىرساند. كه هرگاه بخواهد آنچه را كه عطا كرده، باز گيرد، مىتواند؛ گر چه هرگز نكند. لذا جنبه عملى نداشته و نخواهد داشت. صرفاً جنبه ارائه قدرت مطلقه الاهى منظور است، لذا در پايان آيه دوم: «عطاء غير مجذوذ» اى غير منقطع آمده است.[٤]
٣. اما قصه سوادة بن قيس كه در آخرين لحظات حيات پيغمبر- ص- درخواست قصاص كرد، مبنى بر آنكه روزگارى كه پيامبر عازم طائف بود، او به استقبال پيغمبر آمده، و پيغمبر ناخواسته، عصاى (محشوق) خود را كه به قصد ناقه بلند كره بود، بر شكم وى زد، و رسول اكنون- در واپسين لحظات حيات پيغمبر- از مردم درخواست كرده كه هر كه حقى بر او دارد، بگويد تا
[١] . حجر، آيه ٩.
[٢] . طه، آيه ١١٤.
[٣] . هود، آيه ١٠٨.
[٤] . سيدمحمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج ٢٠، ص ٣٩.