معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٢٣٨ - ٢ پاسخ به اهل تحقيق
بر ذات حق اشكال به وجود مىآيد، و به ناچار دست به تأويل مىزنند.[١]
البته اينگونه تحليلهاى عقلانى را نبايد به حساب لغت و عرف و استعمالات قرآنى گذشت تا اشكال پيش آيد.
ب. پاسخ به فرضيه وضع الفاظ براى روح معانى: فرضيه وضع الفاظ براى روح معانى، نيز يك تحليل عقلانى است كه روح لغت و عرف از آن بىخبر است و در مجال ادب و بلاغت، تنها شيوههاى متداول عرف و لغت متَّبَع و معتبر است، نه تحليلهاى عقلانى صرف. بهويژه قرآن كريم كه تنها از شيوههاى لغت عرب و شناخته شده بهره گرفته است، كه براى فرهيختگان عرب آن روز، قابل درك و شناخت بود، بهگونهاى كه آنان را مبهوت و مقهور اعجاز بيانى خويش گردانيد:
وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ ...[٢]
و بهگونه آشكار، به شيوههاى زبان عرب نازل شد:
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ، عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ، بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ.[٣]
اساساً فرض اينكه الفاظ براى روح معانى وضع شده، تنها يك فرض است و واقعيت ندارد، زيرا نار و نور يكسان وضع شدهاند، و همچنين ماء و تراب و شجر و حجر و مدر، يكسان وضع شدهاند، و همانگونه كه نمىتوان براى نار، روحى جدا از متفاهم عرفى فرض كرد، همچنين است نور. و نيز كما اينكه نمىتوان براى تراب و شجر و حجر و مدر روحى فرض كرد، همچنين است ماء و غيره. لذا اگر ماء را در علم زلال به كار ببريم:
وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً.[٤]
و نيز نور را در درخشش فروزان معنوى به كار ببريم:
وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها[٥]
[١] . در پى آن فرضيه« خذ الغايات ودع المبادى» را مطرح ساختهاند! در اين باره براى مطالعه بيشتر ر. ك: محمدهادى معرفت، علوم قرآنى، ص ٢٩٥( بحث صفات جمال و جلال).
[٢] . نحل، آيه ١٠٣.
[٣] . شعراء، آيه ١٩٥.
[٤] . جن، ١٦.
[٥] . زمر، ٦٩.