معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ١٣١ - امتيازات الميزان در گفتوگو با استاد محمد هادى معرفت
داشت و اين شيوه را به ما آموخت كه ايشان روى كلمات فقها درباره فرع فرع هر مسأله همان گونه دقت مىكرد كه روى نصوص صادره از اهلبيت (عليهالسلام) دقت مىكرد. مثلًا چرا در اين جا (واو) آورده و در جاى ديگر چرا (فاء) آمده است. اين گونه دقت مىكرد تا سخن آن فقيه بزرگ روشن شود و نكات و دقايق به كار رفته در آن سخن بهدست آيد. مدتى ايشان در درس فقه بر روى كلمات فقها كار مىكرد، حال آن كه در نظر بسيارى از مدرسين، اين كار زائدى است.
فقهاى پيشين، كارشناسان ما هستند كه به دوران عصمت نزديك هستند و فقه را به وراثت از دوران معصوم گرفتهاند. اندوختههاى علمى خاصى دارند و سخنان آنان حساب دارد و فهميدن كلماتشان ارزش دارد، گرچه ممكن است در مواردى ردّ شود. اين شيوه را از آقاى حكيم آموختهايم.
مرحوم علامه حلى نيز در وصيتى به فرزندش فخر المحققين مىنويسد:
اگر مىخواهى فقيه كاملى شوى، أكثر من الاطلاع على آراء الفقهاء.
اين نكتههاى بسيار لازم و مهمى است. بسيارى بر تفسير مجمعالبيان، اشكال مىكنند كه چرا از آراى تابعين و مفسرين صدر اسلام اين همه آورده است. من خيال مىكنم همين نكته حسن اين تفسير است.
همانگونه كه در فقه، آراى قدماى فقها براى استنباط يك فقيه ارزش خاصى دارد، در تفسير نيز آگاهى از آراى مفسران قدما براى فهم قرآن، ارزش اساسى دارد. آنها به دوران صحابه نزديكتر بودهاند و ذهنشان از بسيارى آلايشها كه ذهن ما بدان مشوب است، پاك و صاف بوده است و با آيات قرآن بهتر روبهرو مىشدهاند. ما بايد حداقل بفهميم چه فرمودهاند. نمىخواهم تقليد كنيم، چه بسا از سخن عكرمه و قتاده و سعيد بن مسيب و ابن عباس و ديگران، براى ما نكتهاى روشن شود.
آيا علامه نقش جدى و اساسى براى روايات در تفسير قائل بودهاند يا نه؟ و آيا استفاده از روايات را با بىنيازى قرآن از غير خود براى روشنگرى، ناسازگار نمىدانستهاند؟