معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٧٦ - ب تأويلهاى ناروا
آيه، خطاب به پيامبر مىگويد: هان اى محمّد! آنانكه «كفروا ...» يعنى: ستروا محبّتهم فى، محبّت مرا در دل پنهان داشتند. بر آنان يكسان است چه بيم دهى يا بيم ندهى، هرگز به سخن تو ايمان نمىآورند. زيرا آنان، جز من به چيز ديگرى نمىانديشند. زيرا تو به آفريدههاى من (آتش و عقاب) آنان را بيم مىدهى كه هرگز آن را نديده و تصوّر نكردهاند. زيرا محو جمال مناند و چيز ديگرى نمىبينند و به آن نمىانديشند. پس چگونه به تو ايمان آوردند؟
اين درحالى است كه مُهر مِهر من بر دلهايشان رقم بسته، جايگاهى براى ديگرى ندارد. و بر گوشهايشان مُهر خورده تا سخنى در جهان نشنوند جز از من! و بر ديدگانشان پردهاى از بَهاى جمال من- كه در مشاهده من برايشان رخ داد افكنده شده تا جز من، ديگر چيزى نبينند!
آرى آنان را رنجى دشوار و عظيم است وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ كه پس از اين منظر بديع و جايگاه رفيع، آنان را در دسترس انذار و وعيد تو رها كردهام و در حجاب، از ديدار خود قرارشان دادهام.
همان گونه كه تو را، پس از مقام قرب قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى، به پايين آورده، در پيشگاه كسانى كه تو را باور ندارند قرار دادهام. اينگونه است كه سينهات تنگ و از دورى من رنج مىبرى.[١]
٢. درباره قوم نوح كه در برابر وى مقاومت ورزيدند، چنين مىگويد:
نوح (ع) قوم خود را به دو گونه «سرّ و اعلان»، از هم جدا، خواند و موجب گرديد بر سرّ خود پابرجا بمانند و دعوت آشكار او را نپذيرند.
قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهاراً* فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً* وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً* ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهاراً* ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْراراً ...[٢]
ابن عربى در تأويل اين آيات مىگويد:
وذكر نوحٌ عن قومه أنّهم تَصَامَمُوا عَنْ دعوته، لِعِلْمهم بما يجب عليهم من إجابة دعوته. فعلم العلماءُ بالله ما أشار إليه نوحٌ في حقّ قومه من الثناء عليهم بلسان الذّمّ. و علم أنّهم إنّما لم يجيبوا دعوته لما فيها من الفُرقان، و الأمُر قِرانٌ لا فُرقان.
[١] . فتوحات مكيه، ج ١، ص ١١٥.
[٢] . نوح، آيات ٩- ٥.