معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٦٢٥ - ٣ نياز به اذن دارد
راجع اليهم مما هو مشترك بين المسلمين، ثم صار في ايدي غيرهم ...[١]
لذا- طبق اطلاق نصوص وارده- مىتوان يقين حاصل كرد كه اذن در احياى عام است.
در مفتاح الكرامه- و ديگر شروح قواعد- اين اعتراض شده است كه فرق
ميان عصر غيبت و عصر حضور چيست، كه در عصر غيبت گفتهاند: «آباد كننده مالك مىشود و با زوال آبادى از ملك وى بيرون مىرود. ولى در عصر حضور نگفتهاند؟» وى مىگويد:
اگر زوال آثار موجب خروج از ملك است، در هر دو موضع بايد چنين باشد. و اگر ملكيت امام مانع است، در هر دو جا هست.[٢]
خلاصه: اگر فرمان من احيي ارضا فهي له مورد نظر است، هيچگونه نظرى به دوران غيبت يا حضور ندارد، بلكه عموميت لفظ- بهخصوص كه اين فرمان از دوران حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم) و همچنين ساير خلفاى معصوم او صادر شده است- شامل همه دورهها مىشود و اگر ملكيت امام مانع بقاى ملكيت آباد كننده باشد، اين ملكيت در همه وقت بوده و هست؛ لذا بهطور قطع بايد گفت:
فرمان حق احيا شامل عموم مسلمين بلكه عموم مردمى كه در پناه اسلام زندگى مىكنند، مىشود و تنها براى حفظ نظم بايد طبق ضابطه باشد و با موافقت دولت وقت انجام گيرد.
ممكن است گفته شود: با عموميت اين فرمان، چه نيازى به اذن خاص دارد؟ آيا نمىشود همين فرمان را اذن عام دانست، بهخصوص كه از جانب مقام اصيل ولايت صادر شده است؟ مثلًا، فرموده پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم):
موتان الارض لله و لرسوله، ثم هي لكم مني ايها المسلمون؟[٣]
چنان عموميت دارد، و بهعنوان اذن عام صادر شده است كه ديگر جايى
[١] . جواهر الكلام، ج ١٦، ص ١٤١.
[٢] . مفتاح الكرامة، ج ٧، ص ١٢.
[٣] . جواهر الكلام، ج ٣٨، ص ٨.