معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٥٨ - ج رفع و سقوط تكليف(پس از وصل به حق)
در چه حالتى مربوط مىدانند.
نمونههايى از گفتههاى آنان را مىآوريم:
عين القضاة مىگويد:
نيك مىشنوى كه چه گفته مىشود؟ ... اگر خواهى كه اشكال تو تمام حل شود، بدآنكه هر مذهب كه هست، آنگاه مقرّر وى ثابت باشد كه قالب و بشريت بر جاى باشد، كه حكم خطاب و تكليف، بر قالب است ... اما كسى كه قالب را باز گذاشته باشد و بشريت افكنده باشد، و از خود بيرون آمده باشد، تكليف وحكم خطاب برخيزد، و حكم جان و دلم قايم شود. كفر و ايمان بر قالب تعلّق دارد، آن كس كه تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ[١] او را كشف شده باشد، قلم امر و تكليف از او برداشته شود ليس علي الخراب خراج[٢] و احوال باطن در زير تكليف و امر و نهى نيايد ... دريغا از روشها و احوال درونى، روشها در يك وجه نيست، يعنى روش هر رونده بر نوعى ديگر باشد ... چون احوال هر يكى مختلف آمد، آن را حدّى معين نباشد، و آن را در عالم امر و نهى خود نياورند. دريغا در عالم شرعى، شخص قالبى، در همه عمر بر يك مقام كه آن بشريت است قرار گرفته باشد، اما شخص روحى، در هر لحظه باشد كه چند هزار مقام مختلف و احوال متفاوت بيند و باز پس گذارد. پس آن شخص كه چنين باشد، او را در يك مقام، كه شرع باشد، چون توان يافت؟! شخصِ قالب را، با جمله يك حكم دادند، همه در حكم شرعى برابر آمدند و در حكم شرعى يكسان شدند.[٣]
در گلشن راز تمثيلى تحت عنوان تمثيل في أنّ الشريعة كالقشر، والطريقة كاللبّ، والحقيقه لبّ اللب آورده است. طبق اين تمثيل، شريعت همچون پوسته بادام، حافظ و نگهدار مغز است، تا هنگامى كه مغز به كمال رسد و پخته شود. آنگاه پوسته را رها مىكند و به كمال انتفاع خود مىرسد:
|
تبه گردد سراسر مغز بادام |
گرش از پوست بخراشى گهِ خام[٤] |
|
[١] . ابراهيم، آيه ٤٨
[٢] . بر زمين باير و غير آباد خراجى( ماليات) نيست.
[٣] . تمهيدات، صص ٣٥٢- ٣٥٠.
[٤] . شرح كامل اين مطالب را در تفسير و مفسران، ج ٢، صص ٣٣٦- ٣٣٣ مطالعه كنيد.