معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٢٦٢ - الف قول در لغت
قول در قرآن
الف. قول در لغت
قول در لغت، گفتن و گفتار را گويند. قال: تكلم؛ نطق: سخن گفت ... كه
برحسب ظاهر، تلفُّظ باشد. الفاظى را بر زبان راندن.
١. لسان العرب:
القول: الكلام علي الترتيب. و هو عند المحقّقين، كل لفظ قال به اللّسان، تامّاً كان او ناقصاً ....
قول، سخنى است كه تأليف دارد. و هر آنچه بر زبان رانده شود، تامالافاده باشد يا ناقص.
٢. سيبويه:
آنكه احياناً، اعتقاد و رأى را، قول گويند، مجاز باشد، زيرا راه بردن به عقايد و آراى نهفته جز از راه قول و لفظ نشايد، يا چيز ديگرى كه جايگزين قول باشد، از قبيل شاهد حال. پس آن رأى و عقيده نهفته سبب قول است، و قول دليل بر آن. و همين رابطه (سببيت و مسبّبيت، دال و مدلول بودن) موجب گرديده كه بر عقيده و رأى، قول، اطلاق كنند.
سيبويه مىگويد:
چرا همانگونه كه قول را كنايه از عقيده گرفتهاند، كلام را كنايه از آن نگرفتهاند؟ و هرگز كلام را به جاى قول، در معنى عقيده و رأى استعمال نكردهاند؟
به اين دليل كه قول، به عقيده بيشتر نزديك است تا كلام. زيرا قول، بر كلام ناقص و غير مستقل نيز گفته مىشود كه به تتميم نياز دارد تا مفيد شود. مانند بعض جمله كه نياز به بقيه آن دارد، گرچه بر آن، اطلاق قول صحيح است، ليكن، اطلاق كلام نشايد. و همچنين عقيده براى افاده و روشن شدن، به عبارت و الفاظ كه گوياى آن باشد، نيازمند است.
خلاصه:
قول، جنبه ابراز عقيده دارد، و به جاى عقيده و رأى استعمال مىشود و به خلاف كلام تنها به معناى تلفّظ و نُطق و سخن گفتن نيست. از اين رو قول درباره غير انسان نيز استعمال مىشود، چنانكه شاعر گويد: