اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٦٩ - من كلام الحكماء و الدعاة
(٣٣) قيل لاحد من اولاد الأئمّة، و كان أمّه نوبيّة، فى مقالة و تنازع: يا ابن السّوداء! فقال: ذلك [لونها. فقال: ذلك] القائل:
يا ابن النّوبيّة! فقال: ذاك جنسها. فقال: يا ابن الحبّالة[١]! فقال:
تلك حرفتها. فقال: يا ابن الفاجرة! قال: ان كنت صادقا فغفر اللّه لها، و ان كنت كاذبا فغفر اللّه لك. فقال ذلك القائل: بل انا كاذب و اللّه، ثلث مرّات.
ترجمه: يكى را از فرزندان ايمه كه مادرش نوبى بود، با يكى مقالتى و منازعتى افتاد. آنكس او را از روى سفاهت گفت: اى پسر زن سياه! گفت: آن رنگ او بود، و برنگ عيب نكنند. گفت: اى پسر زن نوبى! گفت: آن جنس او بود، و جنس را مذمت نرسد. گفت: اى پسر زن تابنده[٢]! گفت: آن كار او بود.
گفت: اى پسر زن فاجره! گفت اگر راست ميگويى خدا ازو عفو كناد، و اگر نه از تو عفو كناد! او گفت: بخدا كه دروغ گفتم، سه بار.
(٣٤) و قيل اصطحب رجلان فى سفر: احدهما حكيم فقير، و الآخر تاجر كبير، و كلاهما مشهوران فى صناعتهما، فقرنا من مرصد، فظلّ التّاجر يقول: و الويل لى ان [عرفونى! و الحكيم يقول: و الويل لى ان] لم يعرفونى! ترجمه: دو مرد بسفرى بيرون شدند: يكى حكيمى بود درويش، و يكى بازارگانى بود بزرگ، و هر دو در
[١]اصل: الحبانة.
[٢]متن گويا «تابنده» بوده و سياه شده و درست خوانده نميشود در هامش بخط تازهترى «ريسمان تاب» نوشتهاند.